خدای من ....... فقط همین


خداي من !
سلام !
خداي سالهاي دور!
سلام !
دوباره آمدم
همان مزاحم هميشگي
همان دلم گرفته هاي كودكي
مرا بگير و ترد نكن
نذار بمانم من در اين بريدگي
بريدگي اي كه هر طرف
پر از غبار خستگيست
پر از سكوت بينصيب زندگيست
پر از خلاء
پر از نگاه هاي پر طمع
مرا بگير !
مرا بگير و ناز كن !
نگو كه اين نياز نا گشودنيست
و اين كلام آخرم :
دلم گرفته از زمين
دلم گرفته از زمان
بيا ببر مرا ببر!
از اين جهان به آن جهان
فقط همين...

دیشب ندیدی که چه محشرکردم
با اشک تموم کوچه رو تر کردم
دیشب که سکوت دق مرگم میکرد
وابستگیم رو به تو عادت کردم.


